اس ام اس عاشقانه , شعر , داستان
خداوندا پرسشی دارم...؟ رها کن آسمانها را،بیا اینجا قضاوت کن ببینم در زمین یک مرد پیدا میکنی یا نه؟ تو هم مثله همه،امروزو فردا میکنی یا نه؟ بندگانت را از ننگ آدم بودن و بیهوده فرسودن،مبرا میکنی یا نه؟ برای آخرین پرسش قیامت را بگو،مردانه،برپا میکنی یا نه؟ برگرد... یک روح پراز بهانه دارم ... برگرد! من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم پنج وارونه به مينو ميداد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم : بي گمان مي فهمي پسر از پدر پرسید:((بابا !در اینجا چیست؟)) گفت:((آدمی)). گفت:((کجا می برندش؟)) پدر گفت:((به جایی که نه خوردنی باشد ،نه پوشیدنی،نه نانی ونه آب و نه هیزم ،نه آتش ،نه زر، نه سیم،ونه گلیم)) پسر گفت:((بابا !مگر به خانه ما می برندش.)) بچه که بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم چه بیهوده بزرگ شدیم روحمان را گاز می زنند می خندیم!!!
خودم هم قبول دارم كهنه شدم آنقدر كهنه كه میشود روی گرد و خاك تنم یادگاری نوشت بنویس و برو نمیشكنم!!! تنها ، گاهی مچاله میشوم.
نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی
... می خواهم امروز را زندگی کنم ... خواستی باش ... نخواستی نباش...
نگران نباش... حال دلم خوب است !!! …نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن
ِ تو … آرام ، آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته ، و رویاهایش را به خاک می سپارد
احتیاط باید کرد... همه چیز کهنه می شود و اگر کوتاهی کنیم
،عشق نیز،
بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.
امشب تکلیف شبم چیز دیگری بود. چیزی به جز
شیمی ,فیزیک, ریاضی ...... سرمشقم چیز دیگری بود نه بابا آب می داد
نه کبری تصمیم جدیدی برای زندگی اش می گرفت. تکلیف شبم فقط یک چیز بود امشب برصفحه قلبم هزار
بار نوشتم دوستت دارم
یه وقتایی هست میبینی فقط خودتی و خودت
... ! دوســـت داری ، همـــدرد نداری .. خانـــواده داری ، حمــــایت نداری .. عشــق داری ، تکـــیه گاه نداری ... مثل همیشه ؛ هــمه چی داری و هــیچی نداری...
آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای …
دلتنگی......حاضر! غم........حاضر! درد.......حاضر! دوری.....حاضر! عشق.........؟ بلندتر می خوانم......عشق...؟ باز هم نیامده غیبتهایش از حد مجازش دیریست که گذشته اخراجش می کنم!!!! با آنکه نمی شود اما زندگی را ادامه می
دهم...! مشق هر شبتان همین باشد.
گاه دلتنگ میشوم دلتنگتر از همه دلتنگها گوشه ای مینشینم و میشمارم حسرتها را و
محاکمه میکنم وجدانم را من کدام قلب را شکستم و کدام احساس را له
کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم.........
یک عالمه عاشقــانه دارم ... برگرد!
با اینکه دلیل رفتنت " مــــــن " بودم
یک خواهــش کودکــانه دارم برگرد!!!
خواهر کوچکم از من پرسيد :
پنج وارونه چه معنا دارد؟!
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
- پنج وارونه چه معنا دارد !!!
| Design By : Mihantheme |

